خرید بک لینک

بد کردی :)

نمیدونم

نمیدونم میشد ببخشمت یا ن؟

نمیدونم بخشیدمت یا ن؟

نمیدونم اصن حق با من بود یا ن؟

نمیدونم دوست دارم یا ن

نمیدونم دوستت داشتم یا ن

میدونی، هیچی نمیدونم

فقط میدونم دیگ بهت فکر نمیکنم

دیگ منتظرت نیستم

دیگ هی تلگراممو چک نمیکنم

دیگ منتظر فرصت تنها شدن نیستم ک زنگت بزنم

دیگ پی ویتو نگاه نمیکنم

اهنگاتو گوش نمیکنم

چکت نمیکنم

حواسم بهت نیس

دلم نمیخاد تولدتو تبریک بگم

دلم نمیخاد پیامت بدم

اما میدونی

وسط همه اینا چن وقت ی بار

شاید چند ماه ی بار

یهو یادت میوفتم

یادت میوفتم و کل اون روز پنچرم

تا تنها و بیکار میشم بهت فک میکنم

ب این فکر میکنم ک ینی واقعا تو مقصر بودی؟

حالا ک من نیستم تنها نیستی؟

نکنه تنها مونده باشی

اما جنس نگرانیام برات دیگ از جنس نگرانی اون روزام نیس ک حاضر میشدم بیام همون موقع سراغت

یکم عذاب وجدان دارم

چون زیاده روی کردم

وقتی برگشتی بیشتر از چیزی ک دلخور بودم بد رفتار کردم

میبینی؟ هنوزم بلد نیستم تورو مقصر بدونم هنوزم دنبال بهونم تا تو تبرعه بشی

راستشو بخای فک میکنم دیگ دوستت ندارم

اما با فکر ب حرفات و چیزایی ک میفهمم دارم اذیت میشم

تو بودی ک بد کردی

تو بودی ک نزاشتی این رابطع کش پیدا کنه

حالا یا عمدا یا سهوا

نامردیه بگم عمدی بوده ن؟

اخه اومدی معذرت خاهی کردی اومدی جبران کنی

اما میدونی دیگ باورمو نسبت ب حرفات از دس دادم

دیگ نمیتونم بگم راست میگفتی

من هنوز با خودم درگیرم درگیرم ک نکنع زیاده روی کرده باشم

ولی تو

تو با اون همههههه ادعاااا

راحت فراموشم کردی و سرت گرمه

فهمیدم ازدواج کردی

باور میکنی از خوشحالی اشکم در اومد؟؟

باور میکنی سرنماز کلی برات دعا کردم ک خوشبخت بشی؟

اما بعدش فهمیدم با ی نفری

ی نفر از قدیم

یکی ک انگار رفیق تر از من بوده

مشکلی با رفیق تر بودنش ندارما حسودی نیست ن

دلم از دل احمقم شکست با فهمیدنش میدونی چرا؟

چون دل احمقم باورت داش دوستت داش خوشحال بود از تنها رفیقت بودن خوشحال بود از صداقتت

از رفاقت چندین ساله ای ک باهات داشت

دلم توی راستگو رو دوس داش

اما الان تموم چیزایی ک ازت باور کردع بودو زیر سوال بردی

همه چی دروغ بود؟

نتونستم تو ۷ ۸ سال بشناسمت؟

این همه سال اشتباه شناختمت؟

دیشب رفتم تو پی ویت میدونی کدوم پیامت اومد جلو؟

اونجایی ک از تنهایی حرف میزدی و گفتمت پس من هویجم؟

و جواب تو ک گفتی تو خوده منی

تو تنها رفیقمی..

خب اخه عوضی مگ مجبورت کرده بودم دروغ بگی؟؟؟؟؟

چرا چرا اخه چرا دروغ میگفتی؟

حالا اون رفیق قدیمیه تازع پیدا شدتم خودته؟

اسمشو سیو کردی me ؟

بهت گفته بودم از دروغ بیزارم گفته بودم متنفرررررررم از دروغ گفته بودم اولی و اخری خط قرمزمه

قسمت دادم بهم دروغ نگی

چرا سر چیزای بیخود بهم دروغ گفتی اخه؟

دیشب وسط بگو و بخند مهمونی از رفیقت باخبر شدم

قلبم جوری درد گرفته بود ک نفس کشیدنه سختم بود اما جالبیش میدونی چی بو؟

حواسم نبود این درد ب خاطر توعه توی نامرد توی نارفیق

انقد گیج و منگ شده بودم ک فک میکردم ب خاطر غذاس

از دیشب حالم خوب نیس

یکم پیش حرفای اخرتو میخوندم ک میگفتی نمیخای از دسم بدی حتا اگ شده ی رابطع کاری داشته باشیم

میدونی ب چ خروجی ای رسیدم؟

دلمو شکونده بودی بد شکستیم خیلی بد

اما من با اون حجم از دلخوری ب تو فرصت جبران دادم

بت فرصت دادم این دل دلخورو ارومش کنی

ولی تو چی؟

تو فرصت دادی دلم باهات صافشع؟؟

فرصت دادی ببخشمت؟

یا اومدی ک بگی من رفتم خودش نزاش جبران کنم؟

طاقت دوبار رفتار سردمو نداشتی و رفتی؟

من ب درک

خودت خودتو میبخشی؟

رابطمون ب درک

میبخشی خودتو ک باورامو شکستی؟

امیدوارم حداقل خودت بتونی خودتو ببخشی رفیق.

برچسب: نویسنده: کارن مرادیان تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 15:10

صفحه بندی